تبليغاتX
فرزاد حسنی
 

 

فرزاد حسنی

 

 

فرزاد حسنی،کوله پشتی، هفت شنبه

 

 

             

 

 

درباره وبلاگ


فهرست اصلی

صفحه اصلی

آدرس ایمیل

آرشیو وبلاگ


دوستان

سایت توپ

فرزاد حسنی بهترین شومن ایران

وبلاگ ریحانه

فقط خودم و خدای خودم

عاطفه

کتایون و الهه

به یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی

مونا

نگین

سارا و نفیسه

هفت تاییها (اقا مجید)

هفت شنبه


پیوندهای روزانه

روی خط جووووووووووووووونی(فاطمه سارا)

هفت شنبه

وبلاگ هواداران رادیو جوان

نگار و هفتاییها

هفت شنبه(ریحانه و شهرزاد)

وبلاگ هواداران(سحر و مرضیه)

به یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی


نوشته های پیشین

آذر 1385

آبان 1385

مهر 1385

شهریور 1385

مرداد 1385

تیر 1385


طراح قالب


  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

     

می خوام صدات کنم ولی کمم برای گفتن.../هـــــــــــــــــشنگ برگشت...

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلااااااااااااامسلااااااااامسلاااااام

می دونم که همه شما مثل من در ذوق مرگی کامل به سر می بریدخب باید هم ذوق کنیم

هر چی باشه هشنگ ما بعد از ۸ماه برگشتهههههههههههههههههههه

فک کن!!!دوباره هفتاییها کامل شدن دوباره هفت شنبه با هشنگفک کن!!!

من که دلم حسابی براش تنگیده بودمی دونم که خود آقای حسنی هم همینطور بودن

نمی دونم شما هم شنیدین یا نه اما انگار بعد از اجرای اولین بخش حرفهای هشنگ گریه کرده

ولی خب مهم اینه که بالاخره اعتراضهای ما نتیجه داد

از همه بچه هایی که توی این مدت کامنت گذاشته بودن ممنونمببخشید که اینبار دیر آپ کردم

خب حالا بریم سراغ عکسای این پستایندفعه چندتا عکس هشنگی براتون می ذارم به یاد 

پارسال... 

برگشتم...با همه آن چه داشتم برگشتم.خسته از همه بی تفاوتی ها،خسته از همه لجبازیهای 

 کودکانه...خسته از با خود بودن...خسته از با تو نبودن.دلتنگی هایم شکل تو شده است.خوابهایم

بوی تو را می دهد.دستم شبیه دستهایت شده...راستی!!دستهایمان چه شکلی بود...؟؟!!؟؟

بال بال می زدم که برگردم...پرپر می شدم که ببینیم...همه زندگی خلاصه شده بود در رسیدن

و حالا که برگشته ایم آیا مرا می بینی؟؟آیا مرا نقاشی می کنی؟؟آیا برایم باز هم می خوانی؟؟

برگشته ایم...با همه آن چه داشتم ...نگو نمی شناسیم...من شبیه دیروز توام!!و تو حالا

شبیه دیرووز من...بیا تو دیروزی باش و بگذار من امروزی باشم...نگاهم کن...!!!خیلی...

نگاهم کن...خیلی...!!

یا علی

خداحافظ همین حالا

نوشته شده توسط فاطمه بهداد

 

 

نوشته شده توسط فاطمه اسلامی و فاطمه بهداد در جمعه سوم آذر 1385 ساعت 23:8 موضوع: | لینک ثابت



هلال ماه جای چنگ ستاره بود بر صورت آسمان.../عــــــــیدتون مـــــــــــــبارک

 

 

ماه رمضان پرواز کرد و رفت...

اما نه از دل ما...

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلامسلامسلام

عید شما مبارک

 

عید فطر رو به همه شما دوست جونای گلم تبریک می گم...امیدوارم همه ما تونسته باشیم از این ماه بیشترین بهره رو ببریم

از همه کسایی که کامنت گذاشته بودم تشکر می کنم:

آویساالهه آرانیانمحدثهزهرا(یلدا)علیآقای حسن صالحیسارا گلینگارفاطمهخاله الههفاطمه سارا...

حالا بریم سراغ عکسهای این پست که بازم کار زهرا(ریرا)ی عزیزه

هلال ماه جای چنگ ستاره بود بر صورت آسمان...

آسمان جای تلنگر کهکشان بود بر سینه کائنات و تو جای بودن خدایی بر سینه هستی

و هستی جای نزول نشانه ها بر سینه تو...

اگر ماه دو تا شد به یکتایی اشاره تو بود و اگر یکی بود و هیچ چیز نبود نور تو بود و نور تو بود

و نور علی نور...و تاریکی پا پس می کشید با تکرار یارانت در آیینه یکدیگر که مومن صافی

چهره مومن است و تو تا انتهای آسمان رفتی از قدس تا قدوس...

چه بویی داشت خاکستر بال فرشته ها در نزدیکی پروانگی ات ...چه رنگی داشت این ناگهانگی

در دامان رب ودود...تو و او...ما والا پیامدار محمد...

راستی بچه ها اینطور که بنفشه رافعی می گفت جمعه بعدازظهر در برنامه آخرشه قراره که گروه سه شنبه خط خطی و هفت شنبه حضور داشته باشند.

در ضمن من از" علی آقا" هم خیلی تشکر می کنم که به من در آپ کردن این پست کمک کردند.

 

یا علی

خداحافظ همین حالا

 

نوشته شده توسط فاطمه بهداد

   

 

 

نوشته شده توسط فاطمه اسلامی و فاطمه بهداد در چهارشنبه سوم آبان 1385 ساعت 1:11 موضوع: | لینک ثابت



دلم انگار دوباره از جنس سایه است...

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلامسلامسلام

خوبید؟خوشید؟سلامتید؟(به قول فاطمه معدنچیان)

اول از ثمانه جونم تشکر می کنم که راهنماییم کرد تا مشکل عکسهای پست قبل رو حل کنم

دوم از زهرا(ریرا)جونم که با عکسها و پوسترهای توپش منو شرمنده می کنه...چیکار کنیم دیگه ما که یه مهندس بیشتر نداریم

خب حالا بریم سراغ کامنتهای شما:

از آقای حسن صالحی مدیر وبلاگ هواداران رادیو جوان ممنونم که به ما سر می زنن...

مهرانا جونم،منم دلم برات خیلی تنگ شده اگه می بینی کمتر کامنت می ذارم دلیل خاصی نداره من هر روز به وب سر می زنم و کامنتهارو می خونمآهان فکر کنم فهمیدم منظورت چیه...دوست دارم  خونت کم شده آره؟؟خب بیا:مهرانا دوستت دارررررررررررررررم...

فرشته خانووووووووم تنها ،من کامنتهای شما رو توی وب آرزو دیدم.شما خیلی وقته که دوست ما هستید

آقا میلاد ،این فاطمه خانووووم اسلامی ما ساکن اصفهانن اما اینکه با اون استاد نسبتی دارن یا نه باید از خودشون پرسیدببینم مگه شما هم ساکن اهوازید؟؟تا اونجایی که من می دونم این فامیلی توی اهواز زیاد هست

سارا جونم ،چشمسعی می کنم بازم از جشن نیروی انتظامی عکس بذارم...

از بقیه دوست جونای خودم که کامنت گذاشته بودن هم ممنونم:

زهرا(یلدا)الهه آرانیانگل ارکیدهمانداناشیدارحیمینگین و پانته آگل زیبانگارستارهمهرنوشسپیدهمتین فیروزیسوشیانت...

خب حالا بریم سراغ عکسهای این پست که بازم زهرا(ریرا)جونم زحمتشو کشیده:

آسمان نگاهم را باز به بارا ن دقایق باختم،باز آبی ترین لحظه هایم را اسیر اشک و فاصله کردم...دلم انگار دوباره از جنس سایه است...تاریک تاریک...تا صداقت اشکهایم راهی نمانده...کاش بارانی ترین لحظه هایم چیزی از تو کم نداشت...کاش نگاهم هنوز تورا بهانه می کرد برای سکوت...کاش رهایم نکنی و بمانی هنوز...در خلوت این بی آسمان...

یا علی

خداحافظ همین حالا

 

نوشته شده توسط فاطمه بهداد

 

 

 

نوشته شده توسط فاطمه اسلامی و فاطمه بهداد در جمعه بیست و هشتم مهر 1385 ساعت 16:15 موضوع: | لینک ثابت



برای نوشتن از تو واژه های تازه می خوام.../یـــــــــــــــا عـــــــــــلی...

 

بسم الله الرحمن الرحیم

نازک خیالم..ستبر ایمان بی غروب...نازک محال...دریا موج هر ساحل...

نازک هلال...بدر ستاره پرواز...ای ایمن ز اهریمن...ای آشنا با من...

ای خاموش روشن...ای همیشه با من...همیشه...همیشگی واژه آرزوهایم...

پاکی کوزه های گلی بوسه بر شانه هایت را از خود می تراود.

پروانه بر شانه ام می نشیند تا می گویمت...سکوت چاه بر دامنه نخل ها،

بوسه بر گونه هایت را می جوشد...دنیا گم می شود تا روز تا می گویمت...

دستان امین بر سینه غدیر نام تو را می کوبد،حجة الوداع،دارالسلام  تو

می شود تا می گویمت...محراب،دلیل آشنایی ام را در آغوش گرفت...

آغوش بگشا...دیده بگشا...ماه مجاور غریبگی غریبستان است...

دیده بگشا...ای علی مرتضی...

خودش اذان صبح را می گفت.نز دیک طلوع بود که بالای ماذن رفت و ندای"الله اکبر"را بلند کرد،اذان را که گفت،با سپیده دم خداحافظی کرد.گفت:ای صبح!...ای سپیده دم!...ای فجر!...از روزی که علی چشم به این دنیا گشوده،آیا روزی بوده است که تو بدمی و چشم علی در خواب باشد؟...

برای نوشتن از تو واژه های تازه می خوام...

واسه دل سپردگی هام من فقط اجازه می خوام...

برای این همه احساس یه جایی گوشه قلبت

آیینه ای در روبه روی عشق بی اندازه می خوام...

یا علی

خداحافظ همین حالا

نوشته شده توسط فاطمه بهداد

 

 

نوشته شده توسط فاطمه اسلامی و فاطمه بهداد در شنبه بیست و دوم مهر 1385 ساعت 1:49 موضوع: | لینک ثابت



بندگیمو با خدا هر روز تازه می کنم.../اولین پست من

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلامسلامسلام

خیلی خیلی خیلی خوشحالم که این اولین آپم رو در ماه مبارک رمضان انجام می دم...

همون طور که می دونید من قراره از این به بعد با فاطمه اسلامی توی این وب همکار بشم.پس به وب

فاطمه ها البته از نوع فرزادیش خوش آمدید

بذارید اول خودمو کامل واسه بچه هایی که نمی دونند معرفی کنم:

من،فاطمه بهداد،۱۹ساله ،دانشجوی سال اول میکروبیولوژی البته از بهمن ماه  و ساکن اهواز هستم

همه شما منو به اسم فاطمه(اهواز)می شناسید دیگه...

بچه های تهران،جشن هفتاییها به مناسبت یک سالگی هفت شنبه ،۱۷مهر در نمایشگاه بین المللی قرآن هم درپیشه...خوووووووووووووووووووووووووش به حال اونایی که می تونند برن...لطفا عکس و گزارش هم فراموش نشه.بچه هایی که نمی تونن برن می تونن برنامه رو از ساعت ۲۰:۳۰ تا ۲۲:۳۰ از رادیو جوان بشنوند.

خب حالا بریم سراغ عکسای این پست که مهندس زهرا(ریرا) زحمتشو کشیده

 

این عکس هم مربوط به جشن نیروی انتظامیه...

بندگیمو با خدا هر روز تازه می کنم...

درد دل و با اون که محرم رازه می کنم...

عاشق تو موندن و کسب اجازه می کنم

یا علی

خداحافظ همین حالا

نوشته شده توسط فاطمه بهداد 

 

 

نوشته شده توسط فاطمه اسلامی و فاطمه بهداد در دوشنبه هفدهم مهر 1385 ساعت 2:4 موضوع: | لینک ثابت



غم و شادی

 

ولادت منجی عالم بشریت بر تو که دوستدار اویی مبارک

**************************************************

روزی نیست که خدا با ما سخن نگوید . افسوس ندای خاموش و کوچک او را

نا شنوا هستیم.

**************************************************

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

کوله پشتی تمام شد

با تمام خاطرات قشنگش

با تمام لبخندها و اشکهایی که هر شب به من وتو هدیه داد

اشک هایی که کم از لبخند نبود

و حالا من و تو ماندیم و هر انچه از او اموختیم

ازفرزاد حسنی

**************************************************

جواب کامنتهای پر مهر شما:

الهه(ارانیان) عزیزم مرسی از این همه لطف و محبت مهربونمخیلی دوست دارم.

فاطمه(اهواز) جونم منم دلم خیلی برات تنگ شده گلکم ولی مهم اینه که امروز شنبه اس

نگین نازنینم از این که منو دوست خودت می دو نی و بهم سر می زنی یه دنیا خوشحالم

فاطمه معدنچیان گلم منم دوست دارم عزیز دلم

الهه منورچی عزیز از این که دیر جوابتو دادم معذرت می خوام امروز حتما شمارمو واست می فرستم

شب که شد میلهات رو  چک کن

کتایون جونم اینا واسه این که خیلی گلی

زهرا(یلدا) جونم دیدی بالاخره اپ کردم بازم بهم سر بزن عزیزم.

نفیسه جون من که جمله رو نفهمیدم اما دستت درد نکنه بازم از این کارا بکن

اینا واسه مهرانا جون که جاش خیلی خالیه

گل ناز عزیزم مرسی که بهم سر زدی منم خوشحال میشم بیشتر باهات اشنا بشم

از بقیه دوستای گلم:(فاطیما، متين فيروزي، ریحانه، اقامجید، مهسا2، ارکیده،

مونا، مریم، سوشیانت، عاطفه، مائده، زهرا آقاجانی، بهدخت اکرامی

، اقا بهروز و اقا ماهان) هم ممنونم.

************************************************

بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست

باور کنید پاسخ ایینه سنگ نیست

یا علی

خدا حافظ همین حالا

 

 

نوشته شده توسط فاطمه اسلامی و فاطمه بهداد در شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 7:14 موضوع: | لینک ثابت



یه دنیا غم

سلام سلام سلام

اول از همه جواب دوستای گلم:

زهرا (اصفهان)عزیزم منم تورو دوست دارم واسه چی تحویلت نگیرم اخه؟اتفاقا دوست دارم یه روزی رو مشخص کنی که همدیگه رو ببینیم

فاطمه معدنچیان گلم از محبتت خیلی ممنونم امیدوارم همین امروز فردا اون مشکلی که باعث شده واسه پست جدیدت تایید بذاری برطرف بشه

مانلی جونم خیلی دوست دارم امیدوارم بازم به من سر بزنی عزیزم

پگاه عزیزم اشکالی نداره خودم الان یه مدال افتخاری بهت تقدیم میکنم راستی اگه همشهری هستیم تو هم یه روزی رو مشخص کن همدیگه رو ببینیم

سما جون مرسی که سر زدی

فاطمه(اهواز)جونم هنوز اون صدای مهربونت تو گوشمه امیدوارم دوباره بتونم باهات حرف بزنم

راستی منتظر میلت هم هستم گلکم

بهدخت جون مرسی از لطفت عزیزم

نوازه(کتی) مهربونم منتظر صدای نازت هستم عزیز دلم

ارزو میرابی نازنینم صدای ارامش بخش شما هم هنوز تو گوشمه عزیز دلم دلمم واست خیلی تنگه

فاطیما جون مرسی      هما جون منم دوست دارم بیشتر باهات اشنا بشم عاطفه عزیز شما محبت داری 

نگین عزیزم تو هم دوست خوب ومهربون منی عزیز دلمامیدوارم دیگه ناراحت نباشی نازنینم

الهه گلم منتظر شنیدن صدای قشنگ شما هم هستم اگه میتونی جمه صبح بهم بزنگ

زهرا(یلدا)جونم ، پریسا جون و اقا حمید مرسی از لطفتون


دوستای عزیزم نمیدونم چرا اما جدیدا داره اتفاقاتی میفته که زیاد جالب نیست

طرح های جشن تولد داداش فرزاد داره یکی یکی لغو میشه و فقط همه به فکر ختم قران هستن

فاطمه جون معدنچیان واسه وبلاگش تایید میذاره

یه سری از بچه ها کمتر بهمون سر میزنن و خلاصه اتفاقاتی که هیچ کدوم قشنگ نیست

امیدوارم دوباره مثل سابق بشه همه با هم متحد بشیم و با وجود این که دیر شده یه فکری واسه تولد داداش عزیزمون بکنیم

از این که ناراحتتون کردم خیلی معذرت می خوام اما اینا واقعیاتی بود که باید گفته می شد تا حل بشه

امیدوارم دوستیهامون کمرنگ نشه

از همینجا هم می خوام به فاطمه جون معدنچیان بگم:

عزیز دلم چه تایید بذاری چه نذاری بازم دوست داریم و برامون عزیزی

 

بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست

باور کنید پاسخ ایینه سنگ نیست

یاعلی

خداحافظ همین حالا

 

 

نوشته شده توسط فاطمه اسلامی و فاطمه بهداد در پنجشنبه نهم شهریور 1385 ساعت 7:32 موضوع: | لینک ثابت



سلام سلام سلام

قبل از هر چیز می خوام از تمام گلهایی که لطف کردن و نظر دادن تشکر کنم

بعد از اون می خوام بگم من و شما واسه رسیدن شب ارزوها روز شماری کردیم غافل از این که

اگه بخوایم هر شب می تونه شب ارزوها باشه

از اونجایی که تمام روزها و شب های خداوند قشنگه و باز از اونجایی که روزها و

شبهای شعبان یه خرده قشنگترن

بیاین برای همدیگه دعا کنیم

برای خانم خاکپور که دیشب صدای غمگینشو از برنا مه ی محبوبمون شنیدیم

برای پسر عمه ی فرزاد حسنی عزیز

و برای تمام کسایی که میدونیم به دعا نیاز دارن

بازم میگم دعا کن که من و تو هیچ کس رو جز خدا نداریم

 


و این هم متن اخر هفت شنبه که خیلی خیلی زیباست چون از ذهن زیبایی سر چشمه گرفته

استکان چای را از نیمه گذراند

قندان لبخندش را تعارف کرد

غنچه غنچه لب های پدر ترک های نعلبکی را اندازه کرد

مخده خم شد چشم های پدر نم شد

کتاب دعا را بست

عینکش را جا گذاشت پشت جلد کتاب

غروب پرده ی اتاق را کنار زد

پدر اسمان را جلو اورد

تا ته چشمان تارش

خورشید بود و نبود

ولی شنیدم که گفت:

بوی بارون اومد و باز تو

دلش نیامد بگوید

نیومدی امروز هم


با امید به شنیدن دو باره ی صدای هشنگ باید بگم

بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست

باور کنید پاسخ ایینه سنگ نیست

خدا حافظ

خدا حافظ همین حالا

 

 

نوشته شده توسط فاطمه اسلامی و فاطمه بهداد در یکشنبه پنجم شهریور 1385 ساعت 6:41 موضوع: | لینک ثابت



بچه ها تو رو خدا بیاین یه فکری واسه تمام شدن برنامه بکنیم

من که از وقتی داداش فرزاد گفت قراره برنامه تا ۲۳ روز دیگه تموم بشه(تازه الان ۳ روزش گذشته)

دارم از غصه می میرم

یه راه حلی یه راه کاری 

نذارین کار از کار بگذره

 

 

 

نوشته شده توسط فاطمه اسلامی و فاطمه بهداد در جمعه سیزدهم مرداد 1385 ساعت 15:41 موضوع: | لینک ثابت



و اما

متن زیبای اخر برنامه با صدای رویایی مریم جلینی نازنین

 

در هر ستاره ای گل سرخ های کوچکی لبخند می زنند

در هر ستاره  دلی است که تپش باران را نه ان که ببیند ، حس می کند

در ارزوی هر ستاره سیاره ای است که می چرخد و می چرخد و می ماند

در دستهای هر ستاره ای خورشیدی است که می تابد و می تابد و می اید

ستاره ها چشمک می زنند ،گل ها سرخ می شوند

اسمان شرم می کند و افق غمگین و خونین باقی می ماند تا تو

چشمک های گاه و بی گاه می گویند کسی از ان بالا ماه را، لبخند را، تپش باران را ، و همه ی ارزوهای

مرا می بیند و می فهمد

من نمی دانم ستاره ام کجاست

ولی

خورشید پشت ابری همین نزدیکی است

از کدام ستاره تو را ببینم؟ که تو می بینی مرا.

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط فاطمه اسلامی و فاطمه بهداد در جمعه سیزدهم مرداد 1385 ساعت 14:56 موضوع: | لینک ثابت



 

 

 

 

 

 

T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     H A M E D     A L I V E R D I